خرید بک لینک
و اگر قبلا شک داشتم که هر آن چیزی که عطرش در مشامم ماندگار شود روزی با بی رحمی بر من ممنوع میشود حالا مطمئن بودم که اینطور است... رایحه ممنوع!

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

این تماما از سر سرخوردگی است! احساس تعهد ابلهانم رو کجای دلم بزارم!؟

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

عصر همزمان با اینکه برق رفت و خب علاقه قلبی من به تاریکی با حضور شمع کمی برآورده شد در همون اوان استوری محسن و ۱۰۰ میلیون بازدید "بهت قول میدم" من رو خوشحال کرد چه بسا به اندازه خیلی اضافی... و به کسایی فکر میکنم که محسن اون زمان بهشون گیتار آموزش داد... چه سعادتی آخر

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

حقیقتا دوست داشتنی ترین اتفاق امروزم لبخند ابلهانه به وقت بیدار شدنم بود... هومن . یلدا

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه میخواهم نمی بینم وآنچه می بینم نمی خواهم

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

در باب زندگی که دیگر برایم لطفی نداشت... نه حقیقی خندیدم و نه گریه کردم... نه جایی از دنیایی که ساکنش بودم را تماشا کردم و نه حتی لذتی از جایی که بودم بردم... فیلم دیدم فیلم دیدم و فیلم دیدم و هیچ نکردم"

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

«در بیآزارترین حالت ممکن، گوشهای افتادهام و در تقلای نفسکشیدن... زندگی چه رنگ است امروز؟ آبی و مهتابی؟ یا که زرد است هنوز؟»

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

زندگی منتظرم نمیمونه اینکه الان حالم بده و نمیتونم ادامش بدم ... و اسکارلت درونم ...

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

تو آنجایی؛ و آنجا نمیداند که چهقدر خوشبخت است . به تناسخ اعتقاد داری!؟ من دارم ؛ من به انتقال تدریجی روح شخص مرده به بدن انسانی دیگر (چه بسا انسانی یکسان) معتقدم ! من مطمئنم بارها در بدنهای مختلف زاده شده و به این جهان پا گذاشته و هر دفعه عاشقت بودم؛ و گر نه قدمت یک عشق باید چیزی بیشتر از بیست سال عمر باشد تا این چنین در وجود آدم ریشه بدواند. من همهی زندگیهای پیش از اینم، با هر هیبتی که زاده شدهام، اطمینان دارم تو را عمیقاً دوست داشتم.

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

گاهی به نظر میاد تلاش پیچیدهی فرد برای نامرئی شدن، دیده نشدن و به چشم نیامدن، ترجمه ی خواهشِ عمیق و زخمناکِ دیده شدنه ؛ " من میخواهم گم شوم ( تا که پیدایم کنند )" ناخودآگاه زبان پر رمزو رازی داره. هر کس میدونه چی میخواد صد قدم جلوتره؛

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:50

صفحه بندی